حدیث ناب
مولا علی (ع) :
آرام باش،
توكل كن،
تفكر كن،
آستين ها را بالا بزن،
آنگاه دستان خداوند را مي بيني كه زودتر از تو دست به كار شده اند.
مولا علی (ع) :
آرام باش،
توكل كن،
تفكر كن،
آستين ها را بالا بزن،
آنگاه دستان خداوند را مي بيني كه زودتر از تو دست به كار شده اند.
در زندگي ..
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديدو گرانقيمت خود با سرعت فراوان از خيابان کم رفت و آمدي مي گذشت . ناگهان از بين دو اتومبيل پارک شده در کنار خيابان، يک پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب کرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد کرد.مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد که اتومبيلش صدمه زيادي ديده است.
به طرف پسرک رفت و او را سرزنش کرد.پسرک گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو ، جائي که برادر فلجش از روي صندلي چرخ دار به زمين افتاده بود،جلب کرد.پسرک گفت: اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت کسي از آن عبور ميکند.
برادر بزرگم از روي صندلي چرخ دارش به زمين افتاده و من زور کافي براي بلند کردنش ندارم. براي اينکه شما را متوقف کنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده کنم.
مرد بسيار متاثر شد و از پسر عذر خواهي کرد. برادر پسرک را بلند کرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به آرامي به راهش ادامه داد.
*در زندگي چنان با سرعت حرکت نکنيد که ديگران مجبور شوند براي جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرتاب کنند !
خدا در روح ما زمزمه مي کند و با قلب ما حرف مي زند.اما بعضي اوقات زماني که ما وقت نداريم گوش کنيم ، او مجبور مي شود که پاره آجري به سمت ما پرتاب کند.اين انتخاب خودمان است که گوش کنيم يا نه
خدايا چرا من؟
آرتور اشي (Arthur Ashe ) قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خون آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنيا نامه هايي از سوي طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: « چرا خدا تو را براي چنين بيماري دردناکي انتخاب کرد؟» آرتور در پاسخش نوشت:
در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟
اصل موضوع را فراموش نكن
خانمي طوطي اي خريد . اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند . او به صاحب مغازه گفت اين پرنده صحبت نمي كند . صاحب مغازه گفت : « آيا در قفسش آينه اي هست ؟ طوطي ها عاشق آينه هستند ، آن ها تصويرشان را در آينه مي بينند و شروع به صحبت مي كنند .» آن خانم يك آينه خريد و رفت .
روز بعد باز آن خانم برگشت . طوطي هنوز صحبت نمي كرد . صاحب مغازه پرسيد : «نردبان چه ؟ آيا در قفسش نردباني هست ؟ طوطي ها عاشق نردبان هستند.» . آن خانم يك نردبان خريد و رفت .
اما روز بعد باز هم آن خانم آمد . صاحب مغازه گفت : آيا طوطي شما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشكل همين است . به محض اين كه شروع به تاب خوردن كند ، حرف زدنش تحسين همه را بر مي انگيزد . آن خانم با بي ميلي يك تاب خريد و رفت .
وقتي كه آن خانم روز بعد وارد مغازه شد ، چهره اش كاملأ تغيير كرده بود .
او گفت : «طوطي مرد .»
صاحب مغازه شوكه شد و پرسيد : «آيا او حتي يك كلمه هم حرف نزد ؟» آن خانم پاسخ داد :« چرا ، درست قبل از مردنش با صداي ضعيفي گفت آيا در آن مغازه غذايي براي طوطي ها نمي فروختند ؟»
ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای در حال توسعه، به دنبال ایجاد "کارآفرینی موفق" بوده است. با این حال، در بسیاری از کشورهای درحال توسعه "مسئله کارآفرینی" هنوز موضوعی است جدید. در سال 1970 تعداد دانشگاه هایی که دوره های کارآفرینی را آموزش می دادند انگشت شمار بود. تعداد آنها در سال 1995 فقط به بیش از 400 دانشگاه افزایش یافت. هر چند که این آمار رضایت بخش نیست، ولی خوشبختانه روز به روز به تعداد مراکز کارآفرینی افزوده می شود.
کشور ما در زمینه کارآفرینی به مراتب ضعیف تر از کشورهای توسعه یافته است. به عنوان مثال در آمریکا در سال 1990، 5000 دانشکده و مرکز علمی دوره های کارآفرینی را در برنامه های آموزشی خود گنجانده بودند. در حالی که آموزش کارآفرینان در نظام آموزش عالی کشور ما با بیش از 20 سال تاخیر نسبت به کشوره های توسعه یافته در اواخر سال 1379 در وزارت علوم با عنوان طرح "کاراد" مورد توجه قرار گرفت. عدم وجود "کارآفرینی موفق" خود موجب پیدایش بیکاری می شود. در جامعه ما مشکلاتی از قبیل بیکاری و عدم اشتغال فارغ التحصیلان گریبانگر دولت شده است.
با وجود اینکه دانشگاه از مراکز اصلی و دانشگاهیان از پیشگامان عرصه کارآفرینی به شمار می روند، هنوز دانشجویان ما با مسئله کارآفرینی که می تواند در اشتغال آنها نقش به سزایی داشته باشد، تا حد زیادی بیگانه اند. چرا که زیر ساخت های کافی برای توسعه کارآفرینی در دانشگاه ها فراهم نشده است و به دلیل نبود مکانیسم های کافی مشکل اشتغال فارغ التحصیلان دانشگاهی به یک معضل اجتماعی تبدیل شده است. بدون تردید، تقویت و توسعه کارآفرینی (به معنای واقعی) در دانشگاه ها می تواند موجب حل معضل اشتغال فارغ التحصیلان شود. کارآفرینی می تواند آینده وضعیت شغلی جوانان را با توجه به نوع رشته و تخصص دانشگاهی شان شفافت تر سازد.
در ایران، ما شاهد چنین حرکتی، هر چند مقدماتی، بوده ایم. مثلا برخی از دانشگاه های ما اخیرا مراکز کارآفرینی تاسیس کرده اند و در این رشته دانشجو می پذیرند. در حال حاضر، طرحها و برنامه های مختلفی نیز جهت پشتیبانی از توسعه کارآفرینی دانشگاهی انجام شده است که در این ارتباط می توان به همان طرح کاراد (توسعه کارآفرینی در دانشگاه های کشور) اشاره نمود.
بند (د) ماده 45 قانون برنامه چهارم مثلا به پرداخت 60% هزینه تحقیقات قراردادی از طرف دولت در صورتی که متقاضی تحقیق 40% آن را پرداخت نماید اشاره می کند. تقویت ارتباط صنعت با دانشگاه و ایجاد رابطه نزدیک بین مراکز علمی و صنعتی یکی دیگر از اهداف مهم کارآفرینی است. در این خصوص، کشور ما نیز، در حال توسعه می باشد... دانشجویان باید خود را مجهز به دانش و مدیریت کارآفرینی نموده تا با امکانات لازم که دانشگاه در اختیار آنها قرار می دهد شروع به فعالیت در عرصه صنعت نمایند. این خود باعث امکان ایجاد شرکت های خصوصی می شود. این شرکت ها به تدریج می توانند از دانشگاه ها جدا شوند، البته همچنان می توانند از حمایت دانشگاه ها نیز بهره مند باشند.
پرورش افراد کارآفرین مسئولیت دانشگاه هاست. این نهادهای علمی بایستی محدودیت های ذهنی به کار و اشتغال را از بین ببرند. شرایط را طوری فراهم نمایند، تا باعث ایجاد خلاقیت و نو آوری در بین دانشجویان و فارغ التحصیلان باشد. علاوه بر آن، در هدایت و تشویق افراد شاغل نیز نقشی فعال داشته باشند. دانشگاه، با برگزاری جلسات و نشست های کارآفرینی باید از اساتید با تجربه و کارآفرینان دعوت نماید تا تجربیات خود را به جوانان انتقال دهند. گذشته از آن، نهادهای علمی و فرهنگی باید در شناسایی کارآفرینان بالقوه فعال باشند.
انتشار کتاب و مقاله در زمینه کارآفرینی مانند زندگینامه افراد موفق و تهیه و نمایش فیلم و اسلاید در رابطه با کارآفرینی بایستی بصورت جدی در لیست کاری مراکز علمی قرار گیرد. بدون شک، رعایت موارد فوق خود باعث ایجاد فرهنگ کارآفرینی در جامعه می شود. دانشگاهها بایستی به نهادها و مراکز کارآفرین تبدیل شوند تا بتوانند در توسعه ملی، منطقه ای، و حتی جهانی رقابت کنند.
سیر تاریخی مفهوم کارآفرینی
ریشهی واژه کارآفرینی از کلمهی فرانسوی Entreprendre، اصطلاحا به معنای واسطه یا دلال، مشتق شده است. این واژه در طول زمان همراه با تحول شیوههای تولید و ارزشهای اجتماعی دچار دگرگونی و افزایش مفاهیم در بر گیرنده شده است. از آنجا که بررسی این تحولات و موارد کاربرد این واژه تا حد زیادی در راستای توسعهی نظریهی کارآفرینی حرکت کرده است، مروری داریم به پنج دوره دگرگونی، در مفهوم کارآفرینی.
دورهی اول: قرون 15 و 16 میلادی «صاحبان پروژههای بزرگ»
اولین تعاریف کارآفرینی در این دوره ارائه میشود. این دوره همزمان با دورهی قدرتمندی ملاکین و حکومتهای فئودالی در اروپا است. کارآفرین کسی است که مسئولیت اجرای پروژههای بزرگ را بر عهده میگیرد و البته در این راه مخاطرهای را نمیپذیرد، زیرا عموما منابع توسط حکومت محلی تامین میشود و او صرفا مدیریت میکند. نمونهی بارز کارآفرین در این دوره معماران مسئول ساخت کلیسا، قلعهها و تاسیسات نظامی هستند.
دورهی دوم: قرن 17 میلادی «مخاطرهپذیری»
در این دوره همزمان با شروع انقلاب صنعتی بعد جدیدی به کارآفرینی اضافه شد: مخاطره. کانتیلون یکی از اولین محققین این موضوع، کارآفرینی را این گونه تعریف میکند: «کارآفرین کسی است که منابع را با قیمت نامشخص میخرد، روی آن فرایندی انجام میدهد و آن را به قیمتی نامشخص و تضمین نشده میفروشد، از این رو مخاطرهپذیر است.» کارآفرین در این دوره شامل کسانی نظیر بازرگانان، صنعتگران و دیگر مالکان خصوصی میگردید.
دورهی سوم: قرون 18 و 19 میلادی و اوایل قرن بیستم «تمایز کارآفرینان از دیگر بازیگران صحنهی اقتصاد»
در این دوره ابتدا کارآفرین از تامینکنندهی سرمایه متمایز می گردد. یعنی کسی که "مخاطره" میکند، با کسی که سرمایه را تامین میکند، متفاوت است. ادیسون به عنوان یکی از کارآفرینان این دوره پایهگذار فناوریهای جدید شناخته میشود، ولی او سرمایهی مورد نیاز فعالیتهای خود را از طریق اخذ وام از سرمایهگذاران خصوصی تامین میکرد. همچنین در این دوره میان کارآفرین و مدیر کسب و کار نیز تفاوت گذارده میشود. کسی که سود حاصل از سرمایه را دریافت میکند با شخصی که سود حاصل از توانمندیهای مدیریتی را دریافت میکند، تفاوت دارد.
دورهی چهارم: دهههای میانی بیستم میلادی «نوآوری»
مفهوم نوآوری در این دوره به یک جزء اصلی تعریف کارآفرینی تبدیل میشود. از تعاریف برآمده از این دوره میتوان موارد زیر را نام برد. کارآفرین فردی نوآور و توسعهدهندهی فناوریهای به کار گرفته نشده است (جوزف شومپیتر 1934). کارآفرینان کسب و کاری جدید را شروع میکنند در حالی که دیگران برخلاف آنان تغییرات اندکی در محصولات موجود میدهند.(ویکلن، 1979). مفهوم نوآوری میتواند شامل همه چیز، از خلق محصولی جدید تا ایجاد یک نظام توزیع نوین یا حتی ایجاد یک ساختار سازمانی جدید برای انجام کارها باشد. اضافه شدن این مفهوم به خاطر افزایش رقابت در بازار محصولات و تلاش در استفاده از نوآوری برای ایجاد مزیت رقابتی در کسب و کارهای موجود و بقای آنهاست.
دورهی پنجم: دوران معاصر (از 1980 تاکنون) «رویکرد چند جانبه»
در این دوره همزمان با موج جدید ایجاد کسب و کارهای کوچک و رشد اقتصادی و شناخته شدن کارآفرینی به عنوان تسریعکنندهی این ساز و کار، توجه زیادی به این رشته جلب شد. تا این زمان کارآفرینی فقط از دیدگاه محققان اقتصادی مورد بررسی قرار میگرفت، ولی در این دوره توجه جامعهشناسان و روانشناسان نیز به این رشته معطوف گردید. عمده توجه این محققین بر شناخت ویژگیهای کارآفرینان و علل حرکت فرد به سوی کارآفرینی است. از تعاریف شناخته شدهتر این دوره میتوان به مورد زیر اشاره کرد: کارآفرینی روند پویایی در جهت ابجاد و افزایش سرمایه است، این کار توسط کسی انجام میشود که مخاطرهی از دست دادن زمان یا فرصتهای شغلی دیگر را با هدف ایجاد ارزش برای یک محصول یا خدمت میپذیرد (رابرت رونستات، 1983).
انواع کارآفرینی
1. کارآفرین فردی : (Individual Entrepreneurship)
تشخيص اينكه كارآفرينان چه كساني هستند و بايد چه كاري انجام دهند تا كارآفرين ناميده شوند، نقطه ثقل مباحث متعددي بوده است. در حقيقت اكثر افرادي كه كارآفرين ناميده مي شوند، خودشان را شايسته اين نام مي دانند. يك كارآفرين ايالات مركزي امريكا كه در برابر گروهي از كارآفرينان آينده سخن مي گفت تا آنجا پيش رفت كه بيان كرد هيچ چيزي به عنوان كارآفرين وجود ندارد. دليل اين امر ريشه در اين تعريف ساده دارد كه كارآفريني مفهومي ساده نيست. كارآفريني مشكلهاي بسياري دارد و مشخص كردن اين امر كه وظيفه يك كارآفرين چيست، واقعاً دشوار است. مخترعان، وكلا، تجار، آموز ش دهندگان و پزشكان همه مي توانند كارآفرين باشند. اگر توجه ما از اينكه كارآفرين كيست به اين منتقل شود كه كارآفرين چه كاري انجام مي دهد آنگاه تعريف كارآفريني روشنتر مي شود. رونستات فرآيند كارآفريني را ايجاد ثروت مي داند. با اين تعريف وظيفه شناخت يك كارآفرين به مراتب ساده تر ميشود. كارآفرين فردي است كه يك سازمان مستقل را تاسيس يا اكتساب كرده يا نمايندگي آن را كسب مي كند. در همين راستا عبارت كليدي حاصل از اين تعريف سازمان مستقل است .
دليل نيز آن است كه در اين تعريف تمركز اصلي بر اين مسأله است كه ثروت چگونه در سيستم اقتصادي سازمان هاي موجود خلق مي شود؟
2. کارآفرین درون سازمانی : (Intrapreneurship) :
گيفورد پينكات در كتاب اشکال کارآفرینی مفهوم كارآفريني در سازمان ها را مطرح كرد. در كارآفريني درون سازماني كارآفرين به فردي اطلاق مي شود كه در سازمان ها فعاليت مي كند. لازم است كه دو حقيقت مهم درباره كارآفريني در سازمان ها در اين مبحث مورد اشاره قرارگيرد. نخست آنكه فرايند مورد توجه يك كارآفرين سازماني با فرآيند مورد توجه كارآفرينان مستقل تفاوت دارد. درست است كه مفهوم كارآفريني در سازمان ها گسترده است اما يك كارآفرين مستقل در بازارهاي اقتصادي گسترده تر و انعطا ف پذيرتر فعاليت مي كند. اين تفاوت براي هر نوع شيوه و شكل كارآفريني محاسن و معايب خاصي را به دنبال دارد. دوم آنكه كارآفريني درون سازماني در سازماني رخ مي دهد كه مانع از كارآفريني مي گردد. به عبارت ديگر بسياري از سازمانها در ايجاد محيطي براي كارآفريني ناتوان هستند. كارآفرينان مجبور هستند تا موفقيت را در ميان افرادي بيابند كه حاضر نيستند به آنها كمك كنند يا واقعاً نمي خواهند موفقيت آنان را شاهد باشند. بنابراين كارآفرينان سازمان ها افرادي هستند كه اغلب در فعاليتهاي كارآفريني سازمانها و بدون حمايت سازمانشان درگير هستند. البته
اين فقدان حمايت موضوع مهمي نيست اگر مديريت بتواند فرآيندها و رفتارهاي مناسبي را در يك سازمان ايجاد كند، كارآفرينان سازمان ها مي توانند در محيط مناسبي فعاليت كنند. كارآفرين سازماني را مي توان خلق، تقويت، اداره و حمايت كرد.
3. کارآفرین سازمانی : (Organizational Entrepreneurship) :
شومپيتر ميگويد: نيازي نيست كه كارآفريني يك كار فيزيكي خاص باشد. هر محيط اجتماعي روش خاص خود را براي كارآفريني دارد. يك سازمان مي تواند محيطي را فراهم آورد كه در آن تمام اعضا بتوانند در انجام امور كارآفريني شركت كنند. افراد بسياري كه سازمان ها را رها كرده و خودشان سازمان جديدي تاسيس مي كنند، نمايانگر آنند كه اكثر سازمان ها قادر نيستند محيطي را براي كارآفريني خلق كنند. البته برخي افراد فقط براي تاسيس يك سازمان جديد سازمان خود را ترك مي كنند و شرايط محيطي داخل سازمان اهميت چنداني برايشان ندارد. اما بسياري از افراد در صورت وجود حمايت متناسب در سازمان مي مانند. سازماني كه چنين محيط داخلي را خلق مي كند سازماني كارآفرين تلقي مي شود. البته حضور كارآفرينان در سازمانها منعكس كننده كارآفرين بودن يك سازمان نيست .
منبع: مقيمي، سيد محمد، 1383، کارآفريني در نهادهاي جامعه مدني، انتشارات دانشگاه تهران.
چه چیزی کارآفرینان موفق را از سایرین متمایز میکند؟ این افراد چه عادتهایی دارند که دیگران توجهی به آنها نمیکنند؟
چه چیزی یک کارآفرین را از بقیه متمایز میکند؟ حتما میدانید که چیزی باعث برتری و موفقیت این افراد میشود! اما کلید موفقیت این افراد چیست؟ چگونه باید شبیه رهبران بزرگی مانند ایلان ماسک و جف بزوس رفتار و فکر کنیم؟ همه ما دوست داریم مثل یک کارآفرین ثروتمند و معروف باشیم. به همین دلیل ما هم به سراغ مطالعه و بررسی این موضوع رفتیم. موارد زیر، عادتها و رفتارهای متداولی است که اکثر کارآفرینان دارند. جالب است بدانید همین عادتها افراد موفق را از عامهی مردم متمایز میکنند.
۱. مدیریت زمان
همه دوست دارند که برنامه مشخصی برای اهداف و زندگیشان داشته باشند. احتمالا شما هم حداقل یک بار به سراغ برنامهریزی کوتاه مدت و بلندمدت رفته باشید؛ و احتمالا بدانید که این برنامهریزیها در ۹۰ درصد موارد به شکست کامل میرسند. مهمترین دلیل هم بلندپروازی بیش از حد و اشتباه تخمین زدن مدت زمان لازم برای اتمام کارها است. به علاوه خیلی از فاکتورهای موثر هم کاملا از کنترل ما خارج هستند. کارآفرینان سعی میکنند برنامهشان را منعطف تنظیم کرده و بخشهایی که کنترلی رویشان ندارند را درست مدیریت کنند. این افراد با شکست برنامهریزیهایشان ناامید نمیشوند و سعی میکنند با آزمون و خطاهای فراوان، زمان تقریبی هر کاری را پیشبینی کنند.
آنهایی که عاشق کاغذ و خودکار هستند، برنامهریزی دستی را اجرا میکنند. اما جالب است بدانید که ۹۰ درصد بیزینسمنهای موفق، از تقویمهای آنلاین به خصوص Google Calendar استفاده میکنند. چنین ابزارهایی هم قابلیت یادآوری دارند و هم سایر فاکتورها (مانند بخشهای غیرقابل کنترل و افراد دخیل در فرایند) را وارد ماجرا میکنند. مثلا میتوانید اسم و ایمیل شخصی را که با اون جلسه دارید در تقویم گوگل وارد کنید تا برای او هم یک یادآوری ارسال شود.
۲. کتاب
بیتعارف خیلیها بعد از دیدن موفقیت یک شبه برخی افراد و بیفایده بودن تحصیلات، از کتاب زده شدهاند. خیلیها خواندن کتاب را بیفایده میدانند. ما راز کتاب خواندن را به شما میگوییم: هر کتابی ارزش خواندن ندارد!
بهعلاوه تجربه و خواندن کتاب، هیچوقت جای یکدیگر را نمیگیرند. حتی با وجود پیشرفت تکنولوژی و شبکههای اجتماعی، دیگر کسی آنقدرها به سراغ کتابها نمیرود و تخصصهای مورد نیازش را از کانالهایی مانند یوتیوب و آپارات یاد میگیرد. ولی کارآفرینان موفق، از کتابها بیشتر برای بهبود دید و نگرش نسبت به کار و زندگی استفاده میکنند. در واقع کتابهایی مثل «پدر پولدار، پدر فقیر»، «بیندیشد و ثروتمند شوید»، «اثر مرکب» و غیره، ذهنیت و نحوه تفکر افراد را تغییر میدهند. و این تغییر خودش را در جزئیترین جنبههای زندگیتان نشان میدهد.
تصور بیشتر افراد از یک بیزینسمن، فردی است که همیشه در حال کار کردن است و روزی ۲ ساعت میخوابد. اما این تفکر اصلا درست نیست! مغز برای درست کار کردن به خواب کافی نیاز دارد. مدت زمان خواب بسته به سن و فیزیولوژی افراد متفاوت است؛ اما نباید کمتر از ۶ ساعت در روز باشد. اگر برنامهریزی درستی داشته باشید، دیگر نیازی نیست که با بیخوابی به متابولیسم بدنتان ضربه بزنید!
۴. ورزش
این مورد را حتما خودتان هم میدانید. سلامتی باارزشترین ثروت است. به علاوه از آنجایی که کارآفرینان فشار کاری بسیار بالایی دارند، باید روی سلامتی و بنیه بدنیشان کار کنند.این افراد به خوبی میدانند که ورزش به شکل منظم و مستمر انجام میشود. توصیه میکنیم که از ساعتهای هوشمند و اپلیکیشنهای مرتبط با سلامتی استفاده کنید تا همه چیز منظم باشد. به علاوه این سیستمها، گزارش خوبی هم از میزان فعالیتتان میدهند.
برای داشتن کسبوکار قوی به ارتباطات قوی نیاز دارید؛ هم از لحاظ کیفی و هم از لحاظ کمی. به دنبال افرادی باشید که تخصصهای مکمل دارند. میدانیم ارتباط برقرار کردن با افرادی که زمینه فکری مشابهی ندارند، کار آسانی نیست؛ ولی باید با افرادی ارتباط بگیرید که در کنار شما، یک تیم قوی و مکمل میسازند. کارآفرینان از این نوع ارتباطات برای پیدا کردن دید وسیعتری نسبت به مسائل هم استفاده میکنند. لینکدین شاید بهترین ابزار برای شبکهسازیهای این چنینی باشد.
باید سختیها و دردهای مسیر تبدیل شدن به یک کارآفرین موفق را هم تحمل کنید. کارآفرینان بیشتر کاری را که واجب است انجام می دهند؛ نه کاری که به آن علاقه دارند. این ویژگی را هر کسی ندارد! خیلی از مواقع، نیاز ایجاب میکند که از چارچوبها و عادتهای قدیمیتان خارج شوید و شرایط جدیدی را تجربه کنید. مردم عادی در چنین لحظاتی عقب میکشند. خروج از منطقه امن، احساس ناامنی و ناراحتی ایجاد میکند؛ ولی با فکر کردن به هدف و مسیری که برایش زحمت کشیدهاید، از این سختیها عبور کنید. حس خوبی که بعد از این کار پیدا میکنید، بینظیر است.
۷. خلاقیت و قدرت حل مسئله
یکی از نکاتی که کارآفرینان را از سایر افراد جدا میکند، قدرت حل مسئله و خلاقیت آنها است. این افراد سعی میکنند با پیدا کردن راهحلهای خلاقانه برای مشکلات، متفاوت از دیگران ظاهر شوند. فرمول دقیقی برای این موضوع وجود ندارد. کتاب بخوانید و با افراد موفق معاشرت کنید. به قول خارجی ها «Think outside the box»!
۸. بی هیچ ترسی، حذف میکنند
گفتیم کارآفرینان به دنبال گسترش ارتباط خود هستند؛ اما این به آن معنا نیست که آنها با هر کسی وقت می گذرانند. بسیاری از افرادی که در دایره دوستان ما قرار دارند، برای ما مفید نیستند و این ارتباط به ضرر ما خواهد بود. رهبران کسبوکار، افراد مضر را از دایره ارتباطات حذف میکنند. افرادی که باعث درجا زدن و پسرفت شما میشوند را شناسایی کنید. دوستی با آنها مثل سرعتگیر در مسیر پیشرفتتان عمل می کند.
ترس از شکست، اصلی ترین عامل شروع نکردن کارها است؛ از روابط عاطفی گرفته تا شروع یک کسبوکار جدید. اما کارآفرینان اینگونه نیستند! آنها شکست را یک امر عادی در تجارت و سرمایهگذاری میدانند. البته نباید این ریسکپذیری و نترسیدن از شکست را با بیپروایی و بیگدار به آب زدن اشتباه بگیرید. یک کارآفرین واقعی تمام جوانب کار را در نظر میگیرد، ریسک هر چیزی را حساب میکند و با تدبیر قدم برمیدارد.
۱۰. مدیریت دارایی
میگویند که افراد معمولی برای پول کار میکنند و پول برای افراد موفق کار میکند. کارآفرینان خیلی خوب میدانند که با پولشان چهکار کنند. این افراد سرمایهگذاریهای جانبی را به هیچوجه رها نمیکنند. یک کارآفرین قوی دقیقا میداند کِی باید پول خود را وارد یک سرمایهگذاری کنند و چه زمانی آن را خارج کند. کافی است وارد حوزه اقتصاد و مدیریت مالی شوید و یا از ارتباطاتی که ساختهاید، یک حرفهای در این حوزه پیدا کنید و پولتان را به او بسپارید.
۱۱. تعیین اهداف
آنها دقیقا میدانند از زندگی چه میخواهند، آیا شما هم میدانید؟ تعیین اهداف دقیق و منطقی ـ هم در زندگی فردی و هم در زندگی کاری ـ زندگی را به شدت معنادارتر می کند. خیلیها فکر میکنند اهدافشان را باید روی نتایج بچینند. اما درستش این است که روی مسیر هدفگذاری کنید. یعنی به جای اینکه «خرید جدیدترین مدل بنز» را به عنوان هدف تعیین کنید، روی روش کسب درآمد برای خرید آن تمرکز کنید.
۱۲.مدیریت فروش کسبوکار
بعضیها فکر میکنند که محیط کار رهبران کسبوکار همیشه شلوغ و بهم ریخته است و آنها مدام با کارمندانشان بحث و دعوا میکنند. اما این تصور به کلی اشتباه است! کارآفرینان موفق، میزکار خلوتی دارند. این افراد بهتر از هرکسی میدانند که چطور باید کسبوکارشان را مدیریت کنند. در چنین شرکتی هرکسی وظیفهاش را میداند. کارآفرینان به اعداد و گزارشها هم اهمیت بسیار زیادی میدهند و از این دادهها برای برنامهریزی استفاده میکنند. به همین دلیل است که بیزینسمنها در سراسر دنیا به نرمافزارهایی نظیر CRM علاقهمند هستند.
https://didar.me/12-habits-of-successful-entrepreneurs
در بین تعاریفی که برای Charisma ارائه شده است، 10 ویژگی زیر جزو قابلیتهای بودهاند که به افراد کاریزماتیک نسبت داده شده است. در واقع این موارد در هر کسی وجود داشته باشند، میتوانند آن فرد را از نظر اجتماعی در جایگاه ویژهای قرار دهند:
وقتی کسی هدف بزرگ، مقدس یا معناداری در زندگی خود نداشته باشد، نمیتواند دیگران را در جهت خاصی به حرکت وادارد یا ایشان را برای تمایل به مسیر خاصی هدایت کند. بنابراین تمام افراد کاریزماتیک هدف کاملاً مشخص و معناداری در زندگی خود دارند که برای رسیدن به آن اشتیاق فراوانی دارند، بهطوری که آن اشتیاق در تمام جنبههای زندگی آنها انعکاس پیدا میکند.
اعتمادبهنفس دیگر ویژگی است که افراد دارای Charisma از آن برخوردار هستند. در واقع اگر کسی اعتمادبهنفس نداشته باشد، بسیار بعید است که بتواند بر دیگران تاثیر گذاشته یا آنها را با خود همراه کند. برای آگاهی از میزان اعتماد به نفس در خود می توانید مقاله ” ۱۴ تست اعتماد به نفس معتبر و جهانی [تست شده] ” را مطالعه نمایید.
عزت نفس مفهومی کاملاً جدا از اعتمادبهنفس دارد که صرفاً به رابطه درست فرد با دیگر افراد و موجودات جهان مربوط میشود و افراد کاریزماتیک از این ویژگی برخوردار هستند. هیچکس افراد خودخواه و خودشیفته را در زمره کاریزماتیکها قرار نمیدهد. بنابراین افراد دارای Charisma، با داشتن و افزایش عزت نفس ، در قلب و روح دیگران نفوذ میکنند.
«هرآنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند!» کلام نافذ و قدرت تکلم بالا، یکی دیگر از ویژگیهای برتر افرادی است که به آنها کاریزماتیک گفته میشود. شیوه سخن گفتن در روند تاثیرگذاری بر دیگران نقش بسزایی دارد. با اطمینان میتوان گفت که تاثیر کلام، به تنهایی میتواند بخش اعظمی از خاصیت کاریزمای موردنظر را در یک فرد ایجاد کند.
کاریزماتیکها حواس جمعی دارند و همه چیز را از نگاه ما میخوانند. آنها دقت و توجه بالایی دارند که به آنها کمک میکند بتوانند حس آرامش، همدردی و همراهی را در بقیه ایجاد کنند.
معمولاً رهبران بزرگ جهان، بهترین الگوها برای کاریزماتیک بودن هستند. این افراد با دارا بودن قدرت رهبری و هدایت توانستهاند بر جمع کثیری از مردم یک کشور تاثیر داشته باشند. به همین خاطر قدرت رهبری از دیگر ویژگیهای مهم Charisma در نظر گرفته شده است.

معمولاً افراد Charismatic دارای آگاهی و اطلاعات بالایی در زمینههای اجتماعی هستند و به کمک همین آگاهیها است که میتوانند نفوذ کلام خود را بیشتر کنند و بر دیگران تاثیر عمیقی بگذارند.
نمیتوان با نقش بازی کردن یا ادا درآوردن به یک فرد Charismatic تبدیل شد. خود واقعی بودن باعث ایجاد جذابیت در شخصیت افراد میشود که خود دلیل اصلی کاریزماتیک بودن است.
به راحتی میتوان گفت که بیشتر افراد کاریزماتیک، افراد ثروتمندی هستند. در واقع اگر کسی از قدرت نفوذ کلام و بهره بالایی در بین مردم برخوردار باشد، طبیعی است که از ثروت بالایی هم برخوردار باشد. اما این ویژگی به صورت قطع در همه کاریزماتیکها وجود ندارد. یعنی فردی بدون داشتن این ویژگی هم میتواند به کاریزماتیک بودن فکر کند.
با ثروتمند ترین افراد ایران آشنا شوید | +۵۰ ثروتمندترین ایرانی و شغل آنها
همانطور که قبلاً اشاره کردیم، باشعور بودن باعث میشود تا در نزد دیگران به عنوان یک فرد دارای کاریزما شناخته شویم. بنابراین داشتن یک رفتار متناسب با موقعیتهای مختلف یا به اصطلاح «باشعور بودن»، می تواند از ما یک فرد کاریزماتیک بسازد.
شاید بخواهید بدانید که ویژگی دیگر افراد کاریزما چیست و با چه روشهایی بر دیگران تأثیر میگذارند. مهمترین کاری که این افراد انجام میدهند، این است که هنگام صحبت کردن با سایر افراد، مستقیماً در چشمان آنها نگاه میکنند. برقراری تماس چشمی یکی از مهمترین ویژگیهایی است که یک فرد کاریزماتیک دارد و با این روش، باعث تأثیر بیشتر حرف خود بر سایر افراد میشوند.
ویژگی دیگر افراد کاریزماتیک، این است که شنوندههای بسیار خوبی هستند. این افراد با اشتیاق به سخنان طرف مقابل خود گوش میکنند. شاید بگویید که دلیل این رفتار افراد کاریزما چیست و چرا از این روش استفاده میکنند. در پاسخ باید بگوییم که این ویژگی، باعث میشود تا طرف مقابل به آنها اعتماد بیشتری داشته باشند. وقتی فردی با اشتیاق به حرفهای شما گوش دهد و تمام توجه وی به سمت شما باشد، شما هم متقابلاً از همصحبتی با او لذت خواهید برد.
ویژگی دیگر فرد کاریزما چیست و چگونه در افراد تأثیر میگذارد؟ این فرد وقتی میبینید که شخص دیگری کار خود را بهدرستی انجام میدهد، وی را تحسین میکند. افراد کاریزماتیک با تحسین دیگران، به آنها اعتمادبهنفس بیشتری میدهند و این موضوع باعث میشود تا در سایر افراد تأثیر بگذارند. علاوه بر این، اگر فرد کاریزماتیک بخواهد از شخصی انتقاد کند، در ابتدای امر به رفتار خود توجه کرده و بعد از فکر کردن در درباره این موضوع، انتقاد خود را به نرمی و آرامی بیان میکند. این باعث میشود تا فرد آن انتقاد را بهتر قبول کند.

بعد از اینکه فهمیدید کاریزما چیست و چگونه افراد با این روشها بر سایرین تأثیر میگذارند، باید تمام ویژگیهای افراد کاریزماتیک را بدانید. یکی از مهمترین ویژگی این افراد این است که نام دیگران را بهخوبی به یاد دارند. اگر شما هنگام ارتباط با شخص دیگری نام او را به زبان بیاورید، موجب میشود تا آن فرد احساس بهتری نسبت به شما داشته باشد. همچنین این ویژگی باعث میشود تا آنها اعتماد بیشتری نسبت به شما داشته باشند و بهراحتی میتوانید تأثیر مثبتی بر آنها بگذارید. تا اینجا فهمیدید کاریزما چیست و به چه افرادی کاریزماتیک میگویند.
حالا که میدانیم معنی کلمه کاریزماتیک یعنی چی (کاریزما یعنی چی) و ویژگی افراد کاریزماتیک چیست، میتوانیم ما نیز آستینهای خود را بالا بزنیم و با کسب این ویژگیها به رده کاریزماییهای این جهان بپیوندیم. خوشبختانه رسیدن به این درجه کار چندان دور از دسترسی نیست و میتواند برای هر فردی که حقیقتاً آن را بخواهد، محقق شود.
به تازگی دورههای آموزشی نیز تحت عنوان «چگونه کاریزماتیک شویم؟» به صورت مجازی و حضوری در کشورمان برگزار میشود که برای تسلط بر ویژگیهای فوق میتوان از آنها استفاده کرد. بهرحال اگر کمی دقت کنیم، در بین اطرافیان خود نیز میتوانیم چنین افرادی را پیدا کنیم و از ایشان برای رسیدن به این جایگاه الگو بگیریم.
اکنون که به جواب سوال کاریزما یعنی چی رسیده اید و به خوبی می دانید معنی کاریزما چیست بهتر است بگوییم در تاریخ افراد زیادی به عنوان کاریزماتیک ترین افراد دنیا در نظر گرفته شده اند که از جمله آنها میتوان به شخصیتهای زیر اشاره کرد:
گاندی به عنوان سرشناسترین رهبر هندوستان، نه تنها در بین مردم این کشور، بلکه در بین کل مردم جهان طرفدارن زیادی دارد. او توانست در پی تلاشهای خود کشور هند را از استعمار اروپاییان نجات دهد.
ناپلئون بناپارت در طول زمان حکومت خود با پیروزیهای گستردهی خود توانست جایگاه فرانسه را به عنوان یکی از قدرتهای غالب اروپا تثبیت کند.
چرچیل به عنوان مشهورترین چهره سیاسی بریتانیا، در بین مردم این کشور محبوبیت زیادی داشت.
برخیها معتقد هستند که هیتلر بیشتر از اینکه یک رهبر باشد، یک سخنران فوقالعاده بوده است که توانسته تنها با سخنرانیهای خود کل مردم آلمان را در مسیر تسخیر جهان با خود همراه کند.
ماندلا یک فرد سیاهپوست بود که توانست با مبارزه در مسیر رفع تبعیض نژادی، محبوبیت بسیاری را در بین مردم آفریقا و حتی در بین مردم کل جهان کسب کند.
تمام افرادی که در طول تاریخ از آنها به عنوان اشخاصی با کاریزمای بالا یاد میشود، جزو رهبران محبوبی بودهاند که توانستهاند خیل عظیمی از مردم را با عقاید خود همراه کنند. هرکدام از این افراد ویژگیهای شخصیتی منحصر به فردی داشتهاند اما در داشتن ویژگیهای کاریزمایی مشترک بوده اند.
با مطالعه زندگی این افراد میتوان به این نتیجه رسید که برخی از آنها ذاتاً دارای اقتدار بودهاند، اما برخی دیگر افراد ضعیفی بودهاند که از دل ناکامیها توانستهاند به بالاترین درجات نائل شده و افراد زیادی را با عقاید و اهداف خود هماهنگ کنند. از جمله این افراد میتوان گاندی را نام برد که زمانی یک وکیل ضعیف بوده است اما بعدها به یک رهبر بزرگ تبدیل شده است. امیدواریم تا اینجای مقاله جواب سوال کاریزماتیک یعنی چه (کاریزما یعنی چه) را گرفته باشید و به خوبی معنی کاریزماتیک را درک کرده باشید.
https://drways.com/blog/self-improvement/charisma/
تــفاوتهاي مـدیـريت در آندولند و ایــندولـند ( طـنز ) |
در آندولند: موفقیت مدیر بر اساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده می شود.
Alpha Group |